خدایا چنان کن سر انجام کار...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
دیروز آزادی بودم...رفتم فقط نظاره گر باشم....نه شعار آنچنانی دادم و نه حتی جایی بود....به یک میله در واقع آویزان دادم....همه شور بود امید و درخواست!!!راستش یاد سال 88 افتادم...من هم همینقدر شور داشتم... مثل خیلی ها....وقتی بعد از مناظره 3 ساعت رو صندوق ماشین ایستادم و عکسش دستم بود وخوش و بش با ع
برای آخرین بار خواهش میکنم رای بدید!
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
بیا که موسم شور و دمِ غزلخوانی است....به قولِ حافظِ ما نوبتِ گلافشانی است.... دوباره پنجره را سمت عشق بگشاییم....هوای آخر اردیبهشت "روحانی" است.... شب آخره....و برخلاف 4سال قبل استرس ندارم...آهنگ یه دختر تو تراس روبرویی ابی رو گوش نمیدم و گریه نمیکنم!!نیازی نیست تراز بگیرم برای رای دادن و ندادن
سخن کوتاه.... لطفا دلیل بگید، راه حل بدید!
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
تبریک میگم به دوستانی که رای دادند و تاتی تاتی دموکراسی رو تمرین کردن.... تبریک میگم به کسانیکه رای ندادند و یا رای غیر داشتن بابت اینکه اوضاع مثل ۴سال گذشته به آرومی میگذره.... اما در خصوص تحریمی ها.... من نفهمیدم گزینه جایگزینشون چیه!؟ اینا فقط مثل بچهها غر میزنن.... و با گزینه های آلترناتیو ا
سکوت کن
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
گیر کردن بین دو نفر، گیر کردن بین خودت است.... یکی بعد ۹ ماه آمده.... و سلام میکند! یکی ۲ماه است آمده و دل میبرد و دلش برایت غنج میرود! میمانی آنهمه خاطرات اولی را که سالها بود دور بریزی... یا با او که جدید است خاطره سازی کنی.... میمانی برای ازدواجی که سالها منتظر پیغامش بودی، اما نگفت.... حالا ک
خواب شب
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
شبام اینجوری شده که هر ساعت و هرجایی که ولو هستم... همونو میرم برا خواب! ۲ ۳ پامیشم، مسواک میزنم، میرم تو تختخواب! از اون این دست اون دست کردن برا مسواک زدن و دیر شدن خوابم اینجوری گذشتم... + نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:34 توسط پناهنده |
چقد تظاهر شد :دی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
قوت گرفتن تظاهر کردن فقط اونجا که... تظاهر به روزهداری جزء واجبات در ماه رم.ضان قرار گرفت... و هرکس تظاهر نکرد، شد روزهخوار! یعنی اون یکه روزه گرفت، روزهش منوط شد به تظاهر اون یکی به نخوردن! + نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:43 توسط پناهنده |
هیچی که هیچی...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
متولدین 78 امسال میرن دانشگاه.... چقدر بزرگتر از خیلیا شدم.... امیدوارم بهتر از اوناییکه ازشون کوچیکترم، این مسیرو طی کنم! + نوشته شده در یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:47 توسط پناهنده |
همین!
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 1:38
باید ایندفعه بپرسم چرا وقتی مراقبه و مدیتیشن میکنم... بقیه فکر میکنن من افسرده و تو لکم... یا تو فکرم! در صورتیکه فقط آرومم... اونقدر آروم که حوصله حرف زدن و شنیدن ندارم!
وزنه
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 1:38
با من عاشقانه مرتفع کن... با تو عارفانه نزول میکنم! پ.ن: جملگی منم و این دو خط!
الهی تو آنی که توانی، من آنم که ندانم
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 1:38
تا دو هفته دیگه پول لازم دارم... "صد میلیون تومان" تمام تلاشمو میکنم.... بقیه ش رو به کائنات میسپرم.
تا خداوندگار چه خواهد....
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 12:08
.... و چنین و چنان بود که فهمید من نیستم؛ او نیز نبود!
بزرگترین شکنجه عالم که من خوب بلدم!
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 19:44
لطفا قابلیت سگ شدن من رو دست کم نگیرین....من میتونم در عین حال که قربون صدقه گل و گیاه و گنجشک و زمین و زمان میرم....اونقدر خشک و بی احساس بشم که قابلیت تفکیک این دوتا شخصیت برای هرکسی سخت باشه!نه داد میزنم و نه حتی سرزنش میکنم....فقط نگاه میکنم و بی تفاوت رد میشم... سفر از خوبی بی حد و حصر به محتاج...
بازیچهایم جملگی....
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 19:44
خوشحالم اون موقع که در گیر و دار دین و محتویاتش بودم....و همون موقع ها، مدرک بین المللی تدریس قرآنم رو تو سن کم گرفتم.... به پست کسی مثل سع.ید. طو.سی نخوردم.... پ.ن: دل خانواده هاشون قرین آرامش!
مطمئنا قیافه خوبی برای دروغ گفتن ندارم!
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 7:54
باید بگم که الان با لب و لوچه آویزون که از پیش اون برگشتم.... دقیقا نمیدونم جواب مامانمو چی بدم؛ وقتی بپرسه: " خوش گذشت؟ "
شک کردم به خواسته خودم.... شک کردم به شناخت چندساله م از تو!
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 7:54
هرچی فکر میکنم اون لحظه که اون حرفا از دهنت برای اولین بار بیرون اومد.... و من فقط داشتم مات و مبهوت نگاهت میکردم که تو چی داری میگی و من چی دارم میشنوم.... برای اولین بار حس کردم میخوام هرچه زودتر ازت دور شم و برم! من حتی مثل خیلی وقتا عصبانی نشدم.... فقط میخواستم برم و اون حجم از توهینی رو که به ز...
فروشنده اصغر فرهادی
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 10:20
هیچکدوم کار اشتباهی انجام نمیدن.... در عین حال هردو حق دارن! دقیقا همینجاهاس که زندگی سخت میشه! امشب دوباره تجربه کردم.... این هزارراههایی که رفتیم و.... ! درست بودیمو.... ! اشتباه کردیم! . ممنون آقای فرهادی.... بابت اینکه سنگینی نگاهمو به قضیه آسونتر کردید... تشکر ویژه.
کجای کاریم؟
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 18:41
پیش دوستش بودیم... گوشیمو چک کردم، بعد تبلتو چک کردم.... بعد نمیدونم چی شد، رو بهش کرد پرسید: تو جفت شماره هاشو داری؟ که من یهو شاداب و خندان جواب دادم: این شماره بابام رو هم داره.... چه برسه شماره های من! و در حالیکه به صورت لمیده با غبغبش نگاه عاقلانه ای داشت؛ حرف منو تایید کرد و خندید.... پ.ن: کا...
همین
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 16:36
من فقط یه دختربچه م که آرزوهای بزرگی داره! این موضوع جای زیادی از دنیا رو نمیگیره....
S
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 6:23
باید اعتراف کنم گریه م گرفته.... باید اعتراف کنم عمری بی برنامه بودم، کاهل و نادان بودم؛ باید اعتراف کنم هیچوقت تو زندگیم تصمیم قاطع نگرفتم تا بهش عمل کنم، باید اعتراف کنم بی مسئولیت بودم و هستم، باید اعتراف کنم نامنظم هستم... باید اعتراف کنم روزی چندبار باید این متنو بخونم... باید انقدر بخونم تا او...
رو به جلو
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:06
چه اشکالی دارد اگر بگویم حوصله کلاس موسیقی را ندارم! یا همین حوصله پایان نامه، وقتی امروز فهمیدم استاد راهنما بعد از تعیین موضوع و نوشتن پروپوزال، ظرفیت ندارد! یا حتی حوصله بحث با مامان سر خوردن آش پرسبزی که با وضع معده م سردیم نکند! حوصله درس و یادگیری مهارت را فعلا ندارم.... اما باید بگویم مثل مان...