با "تو"ام - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:35
دخترک گاه گاهی سر دعوا برمیدارد....بهانه میگیرد.... داد میزند.... حرص میخورد....اما جواب طرفش سکوت است....حتی این حجم از گرگفتگی را به آرامش هم دعوت نمیکند!سکوت محض!!دخترک سالهاست که میآید اینجا.... در شادی و کارهایش....حتی آنقدر مورد اعتمادش است که برای کارهایش خانه ما هم میآید....یادم میآید اول
دوسشون دارم، دوسم دارن :-) - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:35
انقد حس خوبیه که بچه ها من و خونه مارو دوست دارن... در حالی که از باید و نبایدهام حساب میبرن... این حجم از دوست داشتن، خیلی برام شیرینه... دلیلشم اینه با زبون خودشون باهاشون صحبت میشه اینجا.... و از قوانین دست و پاگیر و بهونه گیریهای الکی بزرگترا خبری نیست.... + نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 1...
"جناب" از آنچه فکر میکرده اید، به شما نزدیکتر است! - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:35
حالا یا تیاتر دعوت میکند، یا رستوران یا سینما.... حالا حسودتر هم به نظر میرسد.... حالا حرفهایش بوی فرار نمیدهد.... آمده تا بماند! حالا من مانده ام و این سرنوشت.... که مثلا چرا زودتر نیامد تا من انقدر گرفتار نباشم.... که تصمیم به رفتن نگرفته باشم.... که حالا برنامه هایم مثل یک تخم مرغ پخش دیوار شده
ایزی گویینگ - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 0:35
داره به من توضیح میده که آیفون چنین و چنانه.... منم میگم میدونم.... داری پوزشو به کی میدی؟ یه کسیکه خط ثابتش تو ۱۱۰۰ هست؟ منو از چی میترسونی آخه؟ :دی ولی خارج از شوخی.... هیچوقت تو کار پوز نبودم و از اینکه گوشیم فلان نیست ناراحت نبودم.... چون خط ثابتم چندبرابر گوشی آیفون قیمت داره و من اصولا به ک
بردیا - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:38
سرصبحی میخوام بابت این آهنگی که گذاشتی یه ماچ گنده کنم... چرا کامنتدونی نداری؟ فقط خودخواهی خواننده درمورد عقاید ایدئولوژیکش، آدمو میترسونه.... + نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:47 توسط پناهنده |
آزاد.ی بع.د از بیان؟ - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:23
دیروز نشریه بودم، سردبیرش گفت نمیای گاهی اینجا قلم بزنی؟ هروقت که وقت داشتی.... گفتم خیلی دوست دارم، ولی زبون من تیزه..... مراعات مامان اینارو میکنم! + نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:0 توسط پناهنده |
س ن - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:23
یه بارم داشتم چکش میکردمو از دستش عصبانی بودم.... یهو مغازه داره داد زد: "سه نان" اومد.... منم اسمشو گذاشتم س ن هنوزم نفهمیدم چرا و چه ربطی به اون و عصبانیت من داره!! یه بارم بیچاره بیشتر نپرسید چرا!!؟ عادت داره به خل بازیای من + نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:33 توسط پناهنده |
این منم - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 15:24
آدم سنش میره بالا حوصلش کم میشه.... راحت میگذره... بحث نمیکنه.... حوصله حرف و کلف نداره! کمتر چیزی تو آدما باعث تعجبش میشه و.... حس میکنم با توجه به اینایی که گفتم حوصلم زیاد شده!! :)) + نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:0 توسط پناهنده |
کاش آدمای زیادی جواب بدن اینو - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 15:24
سلام، یه سوال داشتم ازتون؟ اگه بخواید یه کار نیکو بکنید با چند میلیون پول، اون چه کاریه؟ سقف و کف مبلغ رو هم با هم بگید، دریغ نکنید از گفتن ایده هاتون و محدودیت مالی نزارید.... مثلا میدید محک؟ یا کلاه شال گردن بافتنی برای بچه های کار میکنید؟ لطفا بگید.... من خودم ایده هارو ننوشتم که محدود نشید. م
منو آدما.... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 15:24
حد روابط من با پسرا اینه مث خود پسرا باهاشون رفتار میکنم.... فارغ از جنسیت کار راه میندازن/میندازم. مثلا پسر همسایه میاد دم در.... میگه میای یه دقیقه پایین... حالا منم کله م بیرون، میگم واستا لباس بپوشم بیام! شلوارو میکشم بالا میگم چی شده.... میگه اینو میتونی ببندی.... یه دکمه مانند که گوشواره شه
ز.ر مفت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 15:24
طی یه اقدام زرنگانه، با ابلاغیه به کلاسهای عمومی، ر.ق.ص زوم.با ممنوع شد! من چند ساله تو شهرک غرب کلاس ت.انگوی مختلط میشناسم.... مرغ پخته رو هم به خنده میندازن واقعا! + نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:42 توسط پناهنده |
پندار نیک در دنیای خرسهای مهربان - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:52
گاهی از این ماجراجوییهایی که تو ذهنم دنبال میکنم میترسم! چون با یه فرمت دیگه به طرز غیرقابل باوری اتفاق میفتن... + نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:45 توسط پناهنده |
کشور دوست و برادر :دی - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 13:52
من ازون دخترام که تا داستان قطر و غیره که پیش اومد، جام جهانی ۲۰۲۲ به خاطرم اومد.... + نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:13 توسط پناهنده |
خلاص - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 18:37
دیروز خودم اعصابم خاکشیر بود.... امروز اما مادر جان طی یه اقدام از قبل تعیین نشده، پاتک زد! نتیجه گیری اخلاقی اینه که این دنیا خودش به تنهایی میتونه با عواملش رو مخت باشن.... تو دیگه تیر به خودی نباش! + نوشته شده در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:57 توسط پناهنده |
دختر زیبای خوردنی من - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 14:44
در اتاقو دیشب بستم که نیاد تو اتاق، سر صبح دیدم داره گریه میکنه.... درو وا کردم، دیدم پشت در غمگین نشسته.... تا منو دید 10 دقیقه داشت بالا پایین میپرید و بازی میکرد!! آخه کدوم آدمی معرفت اینو داره که من بخوام جایگزینش کنم!!؟ + نوشته شده در یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:58 توسط پناهنده |
مهربان مادر - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:26
در دوره های زمانی مختلف اسامی مختلفی برا صدا کردنش بکار بردم.... یه زمانی اسم کوچیکشو میگفتم.... دوره نوجوونی فامیلیشو صدا میکردم، مثلا خانم راد چقد غذات شوره! بعد دیگه اسامی مختلف اومد..... شیرین، رویا، فرشته، نوشین.... این اواخر می می شده بود! مثلا سلام میمی... الان از دیروز شد ماتیلدا.... حتی
همیشه یه استقلالیم، همیشه یه تاجیَم - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:26
دیشب جلو تلویزیون دراز کشیثده بودم.... هاپو دورپ برم رفت و آمد داشت.... منم یه چشمم تو گوشیمو یه چشمم به تلویزیونی بود که صداش تقریبا قطع بود! نیمه اول ۲تا گل که خوردیم.... گوشیو خاموش کردم، کله مو چسبوندم به متکا... ولی همچنان حواسم به بازی نیمه دوم بود... نمیدونم تو اون بیصدایی از کجا فهمیدم گل
هاپوی بازیگوش! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 11:26
سرصبح میپره رو تخت.... میزارمش پایین، دوباره میپره.... ولو میشه که یعنی ماساژ.... کف این عمل هم ۵ دقیقه س... زودتر پا نمیشه بره! خب آخه هاپوی من.... یکی تو اون وضعیت چشم نیم بازِ گرگی، منو باید ماساژ بده! آخه چه توقعیه مادر من! پ.ن: طبق معمولات هم با خروج من ازخانه جیغی کشیده، حمله ای کرده و دم در و...
:D :)) - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
از سری مکالمه های منو داداشه اینه که: میگه به اون داداش دیو.ت بگو جمعت کنه.... میگم پای داداش منو نکش وسط، پای خوار مادرتو میکشم وسط... + نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:12 توسط پناهنده |
ممنونم ازت که دلی و بی غل و غش خیلی چیزارو یادمون آوردی مرد بی ادعا - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 0:37
مرد اخلاق امشب... مثل یک پدربزرگ، مهربان و دلسوز.... بی کینه و پر از نگرانی.... تنها کسی که نگران آیندگان بود... و پر از دانش و آگاهی و مسلط به امور فنی اقتصادی... بی شک سید مصطفی هاشمی طبا بود. + نوشته شده در شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 0:44 توسط پناهنده |

برچسب‌های مرتبط

فروشنده اصغر فرهادی | فروشنده اصغر فرهادی youtube | فروشنده اصغر فرهادی download | کجای کاریم | همین خوبه | همینجوری به انگلیسی | همینطوری به انگلیسی | همین است زندگی | همینه که هست علیزاده | همین امشب میزنم ریشمو