خرید بک لینک

دخترک گاه گاهی سر دعوا برمیدارد....
بهانه میگیرد.... داد میزند.... حرص میخورد....
اما جواب طرفش سکوت است....
حتی این حجم از گرگفتگی را به آرامش هم دعوت نمیکند!
سکوت محض!!
دخترک سالهاست که میآید اینجا.... در شادی و کارهایش....
حتی آنقدر مورد اعتمادش است که برای کارهایش خانه ما هم میآید....
یادم میآید اولین بار که دیدمش....
پلیس آمد در خانه.... برای مهمانی ای که گرفته شده بود....
و همگی داشتند بالا میرفتند که در را باز کردیم تا بیایند داخل!
مو مشکی و ساده بود....
امروز اما، تیپش امروزی شده....
تیپش را با پسرک ست میکند....
و گاه تاکید میکند که نه، سین این مدل را دوست ندارد!
و نشانی از آن دخترک ساده ندارد....
جز حجمی از تلخی هایی که گاه گاه در قلب و زبانش تکرار میشود!
بی راه هم نمیگوید....
پسرک مهمان زیاد دارد.... همه جور هم دارد!!
متاسفانه باید بگویم، مهمان های خصوصی دختر هم دارد....
و چه خوب که امروز نبود تا ببیند....
و چه بد که این روزها را تحمل میکند.... میرود و میآید....

میدانم دخترک... دل باختن بد دردیست....
اما به حس و وجودت اعتماد کن...
یک جایی باید آدمها را رها کرد....
آنها که قلب و روحت را میخورند....
و چیز زیادی از "تو" باقی نمیگذارند!!

+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:22 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

صفحه بندی