خرید بک لینک

دیروز آزادی بودم...
رفتم فقط نظاره گر باشم....
نه شعار آنچنانی دادم و نه حتی جایی بود....
به یک میله در واقع آویزان دادم....
همه شور بود امید و درخواست!!!
راستش یاد سال 88 افتادم...
من هم همینقدر شور داشتم... مثل خیلی ها....
وقتی بعد از مناظره 3 ساعت رو صندوق ماشین ایستادم و عکسش دستم بود و
خوش و بش با عابران....
دیروز اما نه....
پر از انرژی جوانی بود...
تحلیل خودم را بخواهم بگویم.... خامی هم بود!!
کاش بدونیم برا چی رفتیم وسط خیابون...
کاش بدونیم خواسته مون چی هست....
الزام قوانین انسانی!!
میخوام بگم بیشتر از اون انرژی، درک داشته ها و خواسته های جامعه مدنی مورد نیاز هست....
حتی سر راه یک ستاد هم رفتم....
مثل همیشه شلوغ!
و بی انسجام....
یادم افتاد دوباره چقدر راحت میشه پله های ترقی رو راحت طی کرد اینجا....
ولی من الان بی حوصله تر از اونی هستم که بخوام بهشون خط بدم!
کاری که برخلاف سالهای گذشته انجام دادم، دعوت اطرافیانم به رای دادن بوده و موفق هم بودم تا حدی...

همین کافیه.....

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:28 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی