اعترافات یک پناهنده

متن مرتبط با «این» در سایت اعترافات یک پناهنده نوشته شده است

این خونه جای موندن نیست

  • نیلوبلاگ

    یارو میگه هرچی میخوای رو منم حساب کن!یه در دستشوییو گفتیم وقتی میری برینی ببند،بهش برخورد رید!! :)))))))واقعا بعضیا فکر میکنن چون پول دارن میتونن هرجادلشون خواست ب.ش.ا.شن و ب.ر.ی.نن،کسی هم حق نداره بهشون چیزی بگه، چون گل محمدی میری.نن!از اینا بدتر طرفدارانشون هستن. که فکر میکنناگه از اینا طرفداری نکنن بوی گ.وهشونو یه وقت حس میکننو واقعیت پرت میشه تو صورتشون.ببخشید ولی به همین صراحت طرف از اینکه ما از شنیدن گ.وزو صدای ش.ا.شش ناراحت شدیم، ناراحت شد!!! و حتی قهر کرد :)))))))و نفر سوم هم طرف اونو گرفت!!!!!! :|حالا خوبه تا حالا براش الماس ن.ر.ی.ده که طرفشو گرفت!پ.ن: جاست فاکینگ تصور کنید سطح شعور و دغدغههای دورو بریای منو!! دور باید شد از این شهر غریب!!!! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اینم دغدغهس ما داریم!!؟

  • نیلوبلاگ

    اعترافات گفتنیه دنیای ناگفته های منگرامی که من نمیدونم خانمی یا آقا...وجدانا میخوای از سایت لینک بدی یا خوشت اومده رفتی تو کار کپی کاری....یه ندا بده... والا ثواب داره! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دور خواهم شد از این شهر غریب

  • نیلوبلاگ

    به جهنم که نخواد با این نظر دادنش.خیلی دوست دارم دلیلشو بدونم....

    ادامه مطلب
  • اینجا بود.... اما رفت

  • نیلوبلاگ

    آدمی یکجاییمیخواهد نباشد.میخواهد اینی نباشد که حال هست.حس میکند تمام پازل زندگیش جابجا یا حتی گم شده است.بعد میبیند نمیشود که نباشد.آدمهایی هستند که میخواهند او باشد.اما پازل زندگیش به هم ریخته است....

    ادامه مطلب
  • این یعنی بدون امروز من دلبخواه نیست

  • نیلوبلاگ

    من این آدم بودم....همینی که ده سال پیش اینجا بود....من هنوز با نگاه به اون دوران،در اون آدم،غرق میشم.من هنوز با فکر و یاد آدمهای اون دوران،خوب حال میشم....

    ادامه مطلب
  • تیک ایت ایزی که میگن اینه ها....

  • نیلوبلاگ

     بهم گفت متوهمدروغ چرا.... یکم ناراحت شدم، اما نه به اندازه ای که باید میشدم!یعنی راستش خوشحال شدم بهم ته مونده ذهنشو درباره من گفت!!و هیچ تلاشی هم برای جبران افاضاتش نکردم!!چون فعلا کارش دارم تریپ آزادگی هم برنداشتم که بگم حالا اصن نکنه!!اتفاقا بزار بکنه.... من قسم میخورم اگه ذره ای احساس ازش پیشم مونده بود،به هزار راه رفته و نرفته فکر میکردم!اما الان میگم به جهنم بابا... سعی میکنم از توهم دربیام توامان!+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ساعت 2:8&nbsp توسط پناهنده  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شکر این سال به سال

  • نیلوبلاگ

    دوست داشتم حداقل یه نفر اینجا بهم تبریک میگفت، اما نگفت.... ولی تا دلتون بخواد امروز سورپرایز شدم از تنها دوستی که سالی یکبار میبینمش و امروز منو به صرف شام و کادو دعوت کرد و پسرخاله ای که چندسال یکبار میاد پیش ما و خیلی اتفاقی امشب بود.... و چقدر خوب بود دیدنش.... گپ زدنش.... درد و دل کردنش.... و چقدر این دیدارهای یکهویی به جانم چسبید بیشتر از صد تولد از پیش تعیین شده و کام روان مرا شکرگزار کردن بابت وجود چیزهای پنهانی که دارم و غافل میشوم!! پ.ن: یادم رفت بگویم خوب بود که بعضی نبودند تا تولد مرا تبریک بگویند امسال، سپاس. +نوشته شده در جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶ساعت1:26 توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • درس این سالها....

  • نیلوبلاگ

    میخوام مشق شب بنویسم: تو کاری که بلد نیستید وارد نشید! تو کاری که بلد نیستید وارد نشید! تو کاری که بلد نیستید وارد نشید! تو کاری که بلد نیستید وارد نشید! تو کاری که بلد نیستید وارد نشید! +نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ساعت0:29  توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • تا کی باید اینجوری باشه!؟

  • نیلوبلاگ

    مراسم تش.ی.یع اب.را.ه.یم ی،ز،دی... دست راست امام.... آدمی که برنامه ریزی های ان.قلا،ب رو از نوشتن قان.ون اسا.سی تا باقی چیزهایانق.لابی رو به واسطه سواد کافیش هدایت میکرد.... و مثل همه انقلابها، توسط انقلاب بلعیده شد! و هنوز شعار یا.حس.ین م،یر.حسی.ن.... و هنوز مو به تن من سیخ میشه.... و هنوز.... +نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ساعت12:44 توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

  • نیلوبلاگ

    من عید که عیدی میگیرم، همه رو میزارم تو کشو؛ تا آخرسال هرجا گیر کنم یه پاتک میزنم... مثلا وقتی غذا آوردن، پول نیست... یا دارم میرم بیرون عجله دارم، وقت ندارم پول از بانک بردارم.... تا آخر سال تو این موارد لنگ نمیمونم. ولی امسال دیگه تقریبا به جز یه تراول و یه کم خرده چیزی نمونده.... اوضاع یکم درام تر از اونی هست که نشون میده.... +نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت8:46 توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • نمیگفت و نپرسیدم که این قایق کجا میره....

  • نیلوبلاگ

    آهنگ سوگند گوگوش.... حس کردم واسه ما دوتاس.... "رو آب ِ آبی دریابه فکر ساختن خونه اسهمه اش غرقه توی رویامثل من گاهی دیوونه اس" +نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ساعت9:38 توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • این منم

  • نیلوبلاگ

    آدم سنش میره بالا حوصلش کم میشه.... راحت میگذره... بحث نمیکنه.... حوصله حرف و کلف نداره! کمتر چیزی تو آدما باعث تعجبش میشه و.... حس میکنم با توجه به اینایی که گفتم حوصلم زیاد شده!! :)) +نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت14:0 توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • کاش آدمای زیادی جواب بدن اینو

  • نیلوبلاگ

    سلام، یه سوال داشتم ازتون؟ اگه بخواید یه کار نیکو بکنید با چند میلیون پول، اون چه کاریه؟ سقف و کف مبلغ رو هم با هم بگید، دریغ نکنید از گفتن ایده هاتون و محدودیت مالی نزارید.... مثلا میدید محک؟ یا کلاه شال گردن بافتنی برای بچه های کار میکنید؟ لطفا بگید.... من خودم ایده هارو ننوشتم که محدود نشید. م...

    ادامه مطلب