بهم گفت متوهم
دروغ چرا.... یکم ناراحت شدم، اما نه به اندازه ای که باید میشدم!
یعنی راستش خوشحال شدم بهم ته مونده ذهنشو درباره من گفت!!
و هیچ تلاشی هم برای جبران افاضاتش نکردم!!
چون فعلا کارش دارم تریپ آزادگی هم برنداشتم که بگم حالا اصن نکنه!!
اتفاقا بزار بکنه.... من قسم میخورم اگه ذره ای احساس ازش پیشم مونده بود،
به هزار راه رفته و نرفته فکر میکردم!
اما الان میگم به جهنم بابا... سعی میکنم از توهم دربیام توامان!
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی