خرید بک لینک

اون یکی میگه،
وقتی فهمیدم تنهایی رفتی فلان کشور، تازه دوزاریم افتاد تو نصفت زیر زمینه!!
بعد 20 سال تازه فهمیدم!!

این یکی میگه تو یه جایی یا یه چیزیو بگو که توش نرفته باشی....
بگو که درباره ش نمیدونی!!
از فلان دیزی سرا... فلان خیابون و فلان شغل تا فلان بساطی خوراکی فروشی که من اسم خیابونشم نمیدونستم و طرز کار اکلیل سرنج و فلان دسته 30یا30 و فلان دین و نحوه مسافرکشی حتی!!
واسه چی دختر انقدر همه چیو ناخنک زدی که من سر از کارت درنمیارم!!

شاید به واسطه همینا هست که خیلیا دوست دارن جای من باشن....
که به نظرم، چون دقیقا نمیدونن چجوریه اوضاع، برا همین دوست دارن جای من باشن!!
من فقط یه دختر طغیانگر بودم که اولین طغیانم سر مدرسه نرفتن بود...
یه دختری که دوست داره کارایی رو که دوست داره انجام بده.... فارغ از قضاوت دیگران!!
بد و خوبش رو تو تجربه ش دوست داره بدونه... نه دیکته شده دیگران!!
در واقع کنجکاوه.... و کله شقی هایی که داره
شاید به خاطر اینه که همبازیاش 3تا پسر فوقالعاده شیطون بودن!!
یه دختر که عاشق درخت و کوه و گربه و سوسکه حتی!!!
این عاشق بودن رمز شادی و سرزندگی هر موجودی میتونه باشه....
اشتباهاتش رو میزاره پای کلاس درسی که قبل درس گرفتن، امتحانش رو داده!!
خیلی جاها بهش سخت گذشته.... خیلی....
ولی نه گذاشته اون خیلی سخت بودن رو کسی آنچنان بفهمه....
و نه دلیل شیطونیا و خندههاشو کسی سر در بیاره....
البته اینم بگم اقتضای زندگیش رو شاید 1 در میلیون داشته باشن...
که اونم بی تاثیر نبوده....
خلاصه که هیچوقت، هیچکس کامل سر از کارم درنیاورده...
خودمم گاهی نفهمیدم چطور شده که اینطوری شده....
فقط طی مسیر بوده.... همین!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:5 توسط پناهنده |

برچسب: باشید, نویسنده: مانی جلالی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 19:22

صفحه بندی