شکست دیروز استقلال و صحنه علی منصور بعد از بازی،
منو یاد اونروزی انداخت که استقلال با بهمن(پیکان سابق) بازی داشت و من
با موهای بافته دوطرف و یه بلوز دامن چین چینی کوتاه تو ورزشگاه آزادی رو نیمکتای سیمانی بودم...
خب قطعا تو اون سن و سال ۹ ساله، من هنوز طرفدار نشده بودم....
و استقلالم نتیجه دلخواه رو نگرفته بود...
اما بعد بازی رو خوب یادمه که وقتی داشتیم تو شهر چرخ میزدیم،
جلو هتل رامتین ناصر خان رو دیدیم، که سیگار از دستش نمیفتاد....
و برای تیم محبوبش که مربیش هم بود، غصه داشت!
و عجیب دیروز دلم برای علی منصور سوخت که البته دورازجونش باشه این تشابه....
ولی اونو وقتی هنوز مو داشت و تو اوج برای استقلال شیرینکاری میکرد... خاطرمه....
که با اینکه برای استقلال جز دربی و نایب قهرمانی نتایج دلخواه هوادارارو نگرفت...
اما من براش احترام قائلم...
دوست نداشتم برا چیزیکه همیشه عاشقش بوده، دلگیریشو ببینم....
برچسب: بابا,
نویسنده: مانی جلالی