عکسای عسل رو میدیدم که از ۴سال پیش با امیر هست....
این وسط حتی امیر بهش گفته، بابام گفته دختر خیلی پولدار بگیرم!
یعنی عسل جون ماشین تو پرایده!
با اینحال آخر هفته ها عشق و حالن و کلا از هم نگذشتن....
حالا خیلی دقیق نمیدونم، ولی اینو میدونم حداقل عسل نگذشته!
میخوام بگم رابطه ها خیلی پایین بالا داره....
مثلا تو این ۷سال که ما با هم بودیم،
دلخوریا کم نبوده.... یه جا من بریدم، یه جا اون، این اواخرم که هردو باهم بریدیم!
ولی خب حالا بزرگ شده، پاپیش گذاشت....
که اونم من اولش هاپووار برخورد کردم، ولی طبق روال گذشته کم نیاورد و ادامه داد!
و خب تازه بعد ۷سال رنگ چشامو کشف کرده.... که عه چشات این رنگیه که!
یا مثلا دیروز سال تولدمو پرسید! نه اینکه قبلا نپرسیده باشه، برا این پرسید حفظ کنه!
که خب راستش منم پارسال فهمیدم متولد چه سالیه.... :))
نمیگم هرکاری کرد به پاش نشستم، هیچی نگفتم! نه....
ولی صبوری کردم.... چون تعهدی به هم نداشتیم،
وقتی بعد طولانی مدت همو میدیدیم، انگار نه انگار موضوع قبلی بودیم...
لحظه رو خوش بودیم!
از رفتارش میگذشتم.... نیازی هم نبود کش بدم، اونم همینطور....
حالا اما حتی متوجه میشم حسش فرق کرده، حساستر شده، مواظب تر شده....