خرید بک لینک


میدانید...؟ نمیدانید که چند پست موقت بررایش نوشته ام، اما جرات بازگو کردن ماجرا را نداشته ام....

اینکه زندگی خوش مجردی ش از ماشین فلان تا ویلای فلان را فروخته تا خانه ای در منطقه ایکس بخرد....

برای آینده ش!

که همزمان سرو کله ش این طرف ها پیدا شده.... تا برای هزارمین بار مرا بسنجد!

امشب اما تصمیم وحشی گونه ای گرفتم! شاید هم از حسب عادت ماهیانه م باشد، نمیدانم!

تصمیم گرفتم تا چند ماه نبینمش و بگویم نیستم که تو بیایی هروقت که خواستی و من آماده با لبخند منتظرت باشم!

میخواهم منتظرش بگذارم، چندماهی از این همیشگیم دور شوم و من جدیدی ببیند و باز دلش بیشتر بسوزد....

و بداند بیتابیهای همیشگی هیچکس ماندگار نخواهد بود!

اگر خواست بماند.... اگر نخواست یادآوریهای پی در پی برادره در آنسوی مرزها هست که "پاشو بیا دیگه"!!

دلم بازی جدید شوکه کننده ای را برایش میخواهد.

امضا: یک منِ وحشیِ بی مانند! جدیدِ جدید!

+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:54 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

صفحه بندی