بهش احساسمو از دست دادم....
میدونم خودش اینطور میخواست و موفق هم شد!
منم ذره ای احساس ناراحتی ندارم از این موضوع....
با هم حرف میزنیم.... گپ میزنیم.... گفتگو میکنیم....
بدون بحث، بدون غرض، بدون دلگیری!
دیگه قلبم نمیزنه براش.... دیگه تپش قلبی ندارم وقتی باهاش حرف میزنم...
به عنوان یه دوست معمولی دوسشم دارم، ولی امیدی بهش ندارم!
برچسب: ولما,وليد توفيق,وليد الشامي,ولايات امريكا,ولاية بطيخ,ولاد رزق,وليد الجفالي,ولز,ولاية كنتاكي,ولد فضة,
نویسنده: مانی جلالی