خرید بک لینک

مدتهاست میگه فلانی عکس قدی ازت میخواد....
امروز گفتم به فلانی بگو دوستپسر داره....
چشاش گرد شد، گفت تو به خاطر اون همه رو داری رد میکنی....
گفتم نه.... تا چندوقت پیش اینطوری نبود...!!
الانم که اینو میگم به این دلیله که واقعا حوصله ندارم
خودمو اینهمه افکار درهم برهم رو واسه یکی دیگه 6 7 سال شرح و بسط بدم!
اون هم منو میشناسه، هم جد و آبادمو...
هروقتم دوستیمون تموم شد، شک نکن میرم....
دیگه نگفتم چه بسا تمومم نشه، اما کم ازش ببینم، بازم میرم....

شک نکن وقتی به یکی پیغام بدی بگی عزیزم جات خالیه، من تو مهمونیم....
تا دهنت رو سرویس نکنه و زنگ نزنه و نپرسه با کی و کجا هستی، کیا هستن، پسرم هست؟ ول نمیکنه....
اما این برام یه بوس فرستاد گفت خوش بگذره....
فرداشم تلفنی وسط حرفا گفت راستی کجا بودی....!!!
کنجکاویش همینقدر هست، وقتی میدونه همه چیو با جزئیات بهش میگم....
حالا یکی دیگه باشه، میگه عزیزم من به تو اعتماد دارم، ولی قبول کن که نگرانتم!!! :)))))))
چه کاریه من کله مو دستمال ببندم، شب خواب پریشون ببینم آخه!!

حالام از منو اون با هم شاکیه که کله بابای جفتتون صلوات که تکلیفتون روشن نیست!!!!

:/

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 2:38  توسط پناهنده |

برچسب: مادر,گرام,میکنم, نویسنده: مانی جلالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:24

صفحه بندی