اعترافات یک پناهنده

متن مرتبط با «گویی» در سایت اعترافات یک پناهنده نوشته شده است

زیاده گویی

  • نیلوبلاگ

    داشت میگفت فلانی رفته بانه، تا با پولی که پدرزنش ریخته به حسابش،جهیزیه بخره برگرده!!!منم نه بردم، نه آوردم.... گفتم من که اصلا پول به تیر و تخته نمیدم!!هرچیزی اندازه ش.... و مورد نیاز....به اون نگفتم، ولی من با پول یه جهار عالی میتونم، یه خونه کوچیک بخرم....که سرمایه خودم و به نام من باشه!!نه اینکه بعد چندسال، اون وسایل صدنارم ارزش نداشته باشه!!براش مثال زدم، خالم از دخترش پرسید من انقدر پول میتونم بهت بدم، جهاز میخوای یا خونه!؟اونم گفت خونه....بعدم با هم دوتایی شرط گذاشتن کار کنن تا بتونن وسایل رو قسطی بخرن!!الانم 6 صبح دوتایی میزنن بیرون تا 5 6 عصر....خیلیم خوبه... هم پسر قدر محبت میدونه،...

    ادامه مطلب
  • ایزی گویینگ

  • نیلوبلاگ

    داره به من توضیح میده که آیفون چنین و چنانه.... منم میگم میدونم.... داری پوزشو به کی میدی؟ یه کسیکه خط ثابتش تو ۱۱۰۰ هست؟ منو از چی میترسونی آخه؟ :دی ولی خارج از شوخی.... هیچوقت تو کار پوز نبودم و از اینکه گوشیم فلان نیست ناراحت نبودم.... چون خط ثابتم چندبرابر گوشی آیفون قیمت داره و من اصولا به ک...

    ادامه مطلب