اعترافات یک پناهنده

متن مرتبط با «مادر» در سایت اعترافات یک پناهنده نوشته شده است

مادر گرام رو عرض میکنم....

  • نیلوبلاگ

    مدتهاست میگه فلانی عکس قدی ازت میخواد....امروز گفتم به فلانی بگو دوستپسر داره....چشاش گرد شد، گفت تو به خاطر اون همه رو داری رد میکنی....گفتم نه.... تا چندوقت پیش اینطوری نبود...!!الانم که اینو میگم به این دلیله که واقعا حوصله ندارمخودمو اینهمه افکار درهم برهم رو واسه یکی دیگه 6 7 سال شرح و بسط بدم!اون هم منو میشناسه، هم جد و آبادمو...هروقتم دوستیمون تموم شد، شک نکن میرم....دیگه نگفتم چه...

    ادامه مطلب
  • مهربان مادر

  • نیلوبلاگ

    در دوره های زمانی مختلف اسامی مختلفی برا صدا کردنش بکار بردم.... یه زمانی اسم کوچیکشو میگفتم.... دوره نوجوونی فامیلیشو صدا میکردم، مثلا خانم راد چقد غذات شوره! بعد دیگه اسامی مختلف اومد..... شیرین، رویا، فرشته، نوشین.... این اواخر می می شده بود! مثلا سلام میمی... الان از دیروز شد ماتیلدا.... حتی ...

    ادامه مطلب