اعترافات یک پناهنده

متن مرتبط با «عالی» در سایت اعترافات یک پناهنده نوشته شده است

مردها عالین!

  • نیلوبلاگ

    با یه جمعی بیرون بودیم؛ سر سفارش به توافق رسیدیم؛ همبرگر! اون کسی که سفارش داد دیدیم برا خودش نگرفته! گفتیم چرا؟ گفت رژیمم.... به پسرتوپولشم گفت برا تو و عمه یه نوشابه گرفتم زیاد نخور! آقا این هی راه رفت، مام تو فضای باز مشغول خوردن.... تا اینکه تموم شد بلند شدیم، کجاست؟ کجاست؟ دیدیم دوتا دکه پایینتر پشت به ما داره دولپی ساندویچ میخوره.... حالا ما ایستادیم، خواهرش گفت برم این نوشابه رو بدم، از گلوش بره پایین.... که دیدیم یه دلستر اون یکی دستشه.... به این نتیجه رسیدیم بریم سر خیابون بایستیم به روش نیاریم! طاقت نیاورده بود تو اون خیابون شکم گرسنه بمونه! +نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶ساعت12:5&nbsp توسطپناهنده | ...

    ادامه مطلب
  • یه قیمه عالی....

  • نیلوبلاگ

    یه زن مگه چیکار میکنه؟ صبح پامیشه میره سرکار، عصری میاد در حالیکه تلفنی با مامانش از همه جا حرف میزنه، همینجوری هم دستور غذارو میگیره.... داره غذارو آماده میکنه.... بعد نگا میکنه میبینه ۲ساعت گذشت... در قابلمه رو برمیداره غذارو بو کنه، دماغش میسوزه... رنگ مو رو برمیداره شروع میکنه رنگ کردن، بعد دوش میگیره.... میاد بیرون بقیه غذا و سالاد و آماده میکنه.... زنگ میزنه مامانش، مامانش عصبانیه.... اعص...

    ادامه مطلب