اعترافات یک پناهنده

متن مرتبط با «تونه» در سایت اعترافات یک پناهنده نوشته شده است

تونه خدا....

  • نیلوبلاگ

    به من تو بچگی تو فامیل میگفتن "لوسین".... بسکه به گفته اونا و نسبت به بچه های دورو بر خودم لوس تلقی میشدم....بیشتر البته چون چسبیده بودم به مامانم اینو میگفتن....یا مثلا دهنی نمیخوردم....یا مثلا خسیس بودم....یا مثلا با ناز و کرشمه حرف میزدم، چشم و ابرو میومدم.... خلاصه که الانم هنوز هستن از اون دوران که صدام کنن "لوسین"!!! و من واقعا میخندم همراهشون :دی بعد داشتم بهش میگفتم من لوسم....گفت...

    ادامه مطلب